فدایی رهبر
دوستان ودشمنان بدانند اگر از سرهایمان كوه ها بسازند؛ فرزندانمان هرگزدركتاب تاریخ نخواهندخواندكه:*خامنه ای تنها ماند*

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

کد پیغام خوش آمدگویی
استخاره آنلاین با قرآن کریم


فال حافظ


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

جاوا اسكریپت

این چند روزه دررسانه ها خبر مرگ پادشاه عربستان (ملک عبدالله )اعلام شد وبرخی از رسانه ها این خبر را تکذیب کردند وبیان داشتند که ملک عبدالله درحال کما میباشد گفتنی است دراین اوضاع واحوال عده ای به تحلیل رابطه ی بین مرگ ملک عبدالله و ظهور امام زمان با استناد به حدیث امام جعفر صادق (ع)پرداختند. این عده که به اصطلاح  متفکر  این رابطه را اینگونه بیان کردند که مراد از عبدالله در حدیث امام  جعفر صادق (ع) ملک عبدالله میباشد متن حدیث اینگونه است(( هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند ، من ظهور را برای او تضمین می کنم!..))اکنون نظرتان رابه مطالب منتشره دریکی از این وبلاگ ها که به این موضوع پرداخته است جلب میکنم

مرگ ملک عبدالله پادشاه ظالم حجاز در آستانه ظهور 

احادیث شریف از وقع زلزله ای بزرگ در حجاز در ایام نزدیک به ظهور خبر می دهند ، زلزله بسیار پر قدرت که نه تنها عربستان که تمام جهان و مخصوصاً کاخهای ظلم و جور را خواهد لرزاند ، زلزله ای که قلبهای منتظران و شیفتگان حضرت را بی تاب کرده و آنها را به صحنه حضور خواهد کشاند.

زلزله ای که تنها یک کشته خواهد داشت ، زلزله ای شادی بخش که نام و یاد و بشارت آمدن یار  را ورد زبان همه خواهد کرد.

مرگ ملک عبدالله پادشاه ظالم حجاز در آستانه ظهور که قرنها پیش توسط ائمه اطهار(ع) پیش بینی شده ، یکی از مهمترین نشانه های قریب الوقوع بودن ظهور است و در واقع می توان آن را کلید آغاز شمارش معکوس وقایع ظهور در نظر گرفت تا جائی که صادق آل محمد(ص) می فرمایند :

که هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند ، من ظهور را برای او تضمین می کنم!...(1)

امام صادق (ع) :

آنگاه كه مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشینى او نسبت به هیچكس به توافق نمى رسند و این جریان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى یابد، عمر سلطنت هاى چندین ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد. ابوبصیر مى گوید: پرسیدم : آیا این وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز.و این درگیرى بعد از كشته شدن این پادشاه (عبدالله ) منجر به كشمكش بین قبیله هاى حجاز مى شود. ( بحار 52 ص 210 و 240 )

و اینک منتظران مقدم مهدی فاطمه(س) بی صبرانه در انتظار شروع سلسله وار حوادث ظهور با تحقق این نشانه هستند ، علی الخصوص با فجایع صورت گرفته توسط این خاندان منحوس و کشتار مظلومانه شیعیان بی دفاع یمن و عراق  که در واقع تیشه به ریشه خود زده و آخرین میخ را بر تابوت خود کوبیده اند.

تغییرات گسترده در خاورمیانه بدنیال مرگ عبدالله

فارغ از مسئله ظهور ، تحقق این واقعه تاثیری بسیار عمیق بر معادلات سیاسی ، اجتماعی منطقه خواهد گذاشت ، سالهاست که وهابیت منحوس و رژیم آل سعود چون دملهای چرکینی پیکر امت اسلامی را آزار می دهد ، ارتباطات گسترده با دشمنان خونی جهان اسلام مانند آمریکا و اسرائیل ، خلق و پشتیبانی  گروههای تروریستی در جای جای منطقه از افغانستان و پاکستان تا ایران و عراق و فلسطین و لبنان ، از القاعده و طالبان تا نصرالاسلام و  ...  تلاش بی وقفه برای گسترش تفکر خشونت زای وهابیت  و گسیل سیل افراد فریب خورده انتحاری به نقاط مختلف جهان اسلام ،  نابودی فیزیکی و فرهنگی شیعیان با هزینه کردن میلیاردها دلار، ایجاد تفرقه و اختلاف در میان مسلمانان با تکفیر و فتواهای آنچنانی و ... همه و همه گوشه ای از جنایات این دست پرورده های استعمار است.

و اینک اوضاع سیاسی اجتماعی عربستان در حال انفجار است ، وجود 80 شاهزاده تشنه قدرت که مانند گرگهای گرسنه در انتظار فرصت برای حمله و ستیز هستند ، اوضاع بسته سیاسی عربستان که سالهاست حسرت آزادی و انتخاب و حق رای را بر دل مردم  عربستان گذاشته است، زمینه های بسیار مساعدی برای بحرانهایی عمیق است  که تنها با یک جرقه و حادثه ایجاد  خواهد شد. مرگ پاشاه هشتاد و خورده ای ساله عربستان که حتی کارشناسان عربستانی و آمریکایی مدتها پیش نابودی قریب الوقوع وی را پیش بینی کرده اند ، بمثابه خرابی ستون این بنای شیطانی خواهد بود. (لازم به ذکر است که در مدت چند سال گذشته 1 یا 2 نقشه ترور ملک عبدالله نیز فاش و خنثی شد)

احتمال وجود یک خطا

با مطالعه برخی کتب ومنابع مهدویت تا مدتها فکر می کردم که این واقعه مبارک در ماه ذی الحجه روی خواهد داد و در این ایام بی صبرانه انتظار آن را می کشیدم ولی دیروز که با استاد خادم الامام(عج) از محققین برجسته مهدویت در این زمینه صحبت می کردم ، ایشان به وجود یک اشتباه در این زمینه اشاره فرمودند و آن اینکه برخی گمان می کنند که فرد مورد اشاره در حدیث :

امام صادق(ع) :

هنگامی که مردم در عرفات وقوف کرده اند ، سواری که بر وسیله نقلیه تیزتکی سوار است ، از راه می رسد و مرگ خلیفه ای را خبر می دهد ، فرج آل محمد(ص) و فرج همه مردم در آن هنگام است.

که در ماه ذی الحجه کشته خواهد شد ، ملک عبدلله است در حالی که ما فکر می کنیم این فرد صدام بوده است که دو سال قبل دقیقاً در همین ایام کشته شد ، ایشان می فرمود که بنده با سایت بنت جبیل که از سایتهای بسیار فعال در زمینه مصداق شناسی عصر ظهور بوده و محققین آن از رزمندگان حزب الله لبنان هستند ، همکاری دارم از اعضاء این سایت می فرمودند که رفقای ما از حزب الله لبنان در مراسم دو سال پیش حج که تشریف داشتند نقل می کنند که دقیقاً وقوع این حادثه را به چشم خود دیده اند زمانی که یکی از این وهابیون داغدار مرگ صدام سوار بر جیب آمریکایی وارد صحرای منی شده و خبر مرگ صدام را اعلام کرد و غوغایی در بین وهابیون طرفدار صدام ایجاد شد که چرا چنین فاجعه ای باید در روز عید قربان برای ما روی دهد ( عید قربان آنها مصادف با روز عرفه در ایران بوده است ).

البته این محقق عزیز می فرمود که بنده تصمیم دارم که مقاله آل سعود را که آماده است در طی هفته های آینده منتشر نمایم ، مقاله ای که دارای احادیثی عجیب و یقین آور در مورد تطبیق زمان ما با ایام نزدیک به ظهور است که بنده  با کسب اجازه از ایشان به یک موردش اشاره می کنم :

ایشان می فرمود حدیثی داریم در کتب قدیمی که کمتر مورد توجه محقیقن قرار گرفته است بدین مضمون که عربستان پادشاهی خواهد داشت که نام او نام یک حیوان است و پادشاه بعدی که برادر اوست عبدالله نام دارد و بعد از عبدالله ظهور خواهد بود ، ایشان می فرمود ما در فرهنگ لغت عرب که جستجو کردیم معنی «فهد» را یوزپلنگ ذکر کرده بودند.

 البته امیدواریم این محقق عزیز در روزهای آینده مقاله آل سعود و این حدیث عجیب را بصورت کامل همراه با سند ، منتشر فرمایند.

زلزله بزرگ عربستان در چه تاریخی ؟!

احادیث شریف برای مرگ عبدالله زمان مشخصی را ذکر نفرموده اند و ممکن است در هر روزی از ایام سال رخ دهد حتی در ذی الحجه و ایام حج ! انشاالله

البته امسال هم مانند سالهای گذشته بی صبرانه در انتظار پیام سالیانه نائب امام زمان(عج) به مراسم روحانی حج هستیم  باشد که به فضل الهی امسال نیز حضرتش مانند سالهای گذشته و انشاالله صریحتر و آشکارتر بشارت نزدیک بودن دیدار یار غائب را به عاشقان نور هدیه دهد.

(نقل از وبلاگ ظهورقائم آل محمد)

در نقد این موضوع امروز آیت الله امامی کاشانی در نماز جمعه تهران این موضوع را به شدت تکذیب نمودندو عنوان داشتندکه:



نوشته شده در جمعه شانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور
فرشته ی بازرس با دقت آخرین برگه این فصل را هم نگاه می کند بعد مهری روی پرونده می زند....
از اضطراب قلبش دارد کنده می شود...همین که فرشته مهر را بر می دارد از خوشحالی فریاد می زند:
قبول!!...
فقط یک ایستگاه دیگر مانده تا به بهشت برسد....
ایستگاه حق الناس!
کم کم دارد دروازه های بهشت را میبیند ..پشت سرش را نگاه می کند...
عده ایی در صف های مختلف ایستاده اند..عده ای که نماز هایشان درست نبوده در صف نماز عده ای در صف زکات...یادش می آید خودش هم به خاطر اینکه بعضی از نمازهایش در دنیا درست نبوده مدت زیادی در صف نماز معطل شده بود و اگر لطف خدا شاملش نمی شد معلوم نبود چه سرنوشتی در انتظارش بود...
مامور بازرسی به پرونده ی حق الناس او را به بالاترین نقطه می برد.از انجا همه او را میبیند.
بعد فرشته با صدایی بلند می گوید:
هر کس بر گردن این مرد حقی دارد بیاید و حقش را بگیرد...او که خودش را در میان بهشت میدید اکنون میان تعداد انبوهی از جمعیت گرفتار شده است....
مردم یکی یکی می آیند و حرفشان را می زنند...
یکیشان می گوید:یادته من همسایه ات بودم و به خاطر اینکه موقع حرف زدن زبانم می گرفت مسخره ام می کردی؟من ناراضی ام و نمی گذارم بروی....
یکی آمد و گفت:یادته همکلاسی بودیم و تو چون زورت از من بیشتر بود یک سیلی محکمی به من زدی؟من ناراضی ام..
زنی گفت:یادته میوه فروش بودی و میوه های خراب را زیر جعبه گذاشتی و سالم هارا روی جعبه؟
باید میوه های من را بدهی....!
مردی آمد:یادته به من تهمت زدی و گفتی از تو دزدی کردم؟من از تو ناراضی ام..
بچه ای گفت:یادته ما در کوچتون فوتبال بازی می کردیم و توپمان در حیاط تو افتاد و توپمان را پاره کردی؟توپم را بده....
فردی آمد و مرد تا اورا دید فهمید یکی از مردمان معروف در دنیا بوده است...
ان فرد معروف گفت:با اینکه نه تو مرا دیدی و نه من


نوشته شده در جمعه شانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور
مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد، دستش را در جیبش می کند و در می آورد، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او گشادتر می شود. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند
(تقصیر خودم بود باید جلو می نشستم)

مسافر صندلی پشت زانوهایش را در ستون فقراتم فرو می کند، یادم هست موقع سوار شدن قد چندانی هم نداشت، باید با یک چیزی محکم بکوبم توی سرش، چیزی دم دستم نیست احتمالاً فکر کرده خوشم آمده که حالا دستش را از کنار صندلی به سمت من می آورد
(تقصیر خودم بود باید با اتوبوس می آمدم)

اتوبوس پر است ایستاده ام و دستم روی میله هاست، اتوبوس زیاد هم شلوغ نیست و چشمان او هم نابینا به نظر نمی رسد ولی دستش را درست در 10 سانت از 100 سانت میله ای که من دستم را گذاشته ام می گذارد. با خودم می گویم ”چه تصادفی” و دستم را جابه جا می کنم اما تصادف مدام در طول میله اتفاق می افتد
(تقصیر خودم است باید این دو قدم راه را پیاده می آمدم)

پیاده رو آنقدر ها هم باریک نیست اما دوست دارد از منتها علیه سمت من عبور کند، به اندازه 8 نفر کنارش جا هست ولی با هم برخورد خواهیم کرد. کسی که باید جایش عوض کند، بایستد، جا خالی بدهد، راه بدهد و من هستم
(تقصیر خودم است باید با آژانس می آمدم)

راننده آژانس مدام از آینه نگام می کند و لبخند می زند. سرم را باید تا انتهای مسیر به زاویه 180 درجه به سمت شیشه بگیرم. مدام حرف میزند و از توی آینه منتظر جواب است. خودم را به نشنیدن می زنم. موقع پیاده شدن بس که گردنم را چرخانده ام دیگر صاف نمی شود. چشمانش به نظر سالم می آید اما بقیه پول را که می خواهد بدهد به جای اینکه در دستم بگذارد از آرنجم شروع می کند، البته من باید حواسم می بود و دستم را با دستش تنظیم می کردم
(تقصیر خودم است باید با ماشین شخصی می آمدم)


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور
آرام از کنارت می گذرد ، بی صدا ...بدون جلب توجه...

سیاهی رنگ اوست و بو نداشتن ویژگی او..صورتش نمیبینی،اما در مقابل اویی.

اوست که با سکوت، با تو حرف میزند و به تو می آموزد.....اگر اهلش باشی.

در اوج کرامت هست و تندیس متانت..

نزدیک،اما دور از دسترس...بی عشوه ولی دلربا...اوست معلم وقار در قله ی بی نیازی..

هر خارو خسی عاشقش نمی شود و زیباییش را هر دلی لمس نمیکند...

او پیش از انتخاب شدن انتخاب میکند و پیش از معشوق شدن عاشق میشود...

با زیرکی گوی عقل را از کنار دیو هوس می رباید....

او همان دختر  عفیف و در پس پرده ی حجاب است...



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور

من آنروز یک عشق داشتم ؛ پیروزی یا شهادت ، بعضی ها امروز  هر ساعت ، عاشق و معشوق  آدم های غریبه می شوند  و به سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!

 من آنروز از گل و لای و خاک سنگرها  بر لباسهای ساده ام  لذت می بردم و بعضی ها امروز از شلوارهای لی  خاک نما و پاره پوره خارجی !

 من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ، بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده  و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !

  من آنروز در خط مقدم برادران غریبه زیادی را می دیدم و به همه می گفتم  : خدا قوت،  نه خسته برادر!  ، بعضی ها امروز برای طرح دوستی ، فقط  با عجله از همه  می پرسند :   ASL?

 من در شب قبل از عملیات بر دستانم  حنا می زدم  تا در جشن پیروزی  یا شهادت شرکت کنم ، بعضی ها امروز  بر چهره شان  هفت قلم مواد آرایشی خارجی می زنند  تا به نامحرم بگویند : من   های  کلاسم ،  نگاهم کنید !

 من آنروز در وصیت نامه ام می نوشتم : خواهرم حجاب تو بر علیه دشمن از خون من موثر تر است ، بعضی ها امروز حتی در پروفایل شان می نویسند : همیشه به روز هستم ، دوره و زمانه  عوض شده  و عشق من مد گرایی و تقلید از غربی هاست !چادر را تجربه نکرده ام ، قدیمی است !

  من آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستم از طرفم برای دشمن نخود و آجر و سنگ ( آتش) بفرستند ،  بعضی ها امروز به هر ناشناسی می گویند : برایم  شارژ بفرست !

 من آنروز مشامم از بوی  دود و باروت پر بود و برای رسیدن به هدفم ، از آن لذت می بردم ، بعضی ها امروز از بوی الکل در انواع ادکلن های خارجی !

  من آنروز خشاب و اسلحه ام را برای نابودی دشمن در بغل گرفته بودم و بعضی ها امروز سگ های نجس تزئینی گران قیمت را !

  من آنروز در جبهه ، اوقات فراغتم را در چاله هایی ، قرآن و دعا می خواندم ، اسغفار می کردم و لذت می بردم ،  بعضی ها امروز در چت رو م ها  به دنبال عشق ناشناس و گمشده ساعتها به بطالت ، پرسه می زنند و روم عوض می کنند !

 من آنروز در هنگام عملیات ، در گوشی  بیسیم ، یا زهرا(س) و یا حسین(ع)  می گفتم و بعضی ها امروز در گوشی خود ،از نفس ، عشق ، ناز و فدایت شوم به نامحرم و ناشناس!

   من آنروز در خط ، یک دست لباس خاکی داشتم وبا آن احساس غرور ، زیبایی و عزت کرده و شکر خدا می گفتم ،  بعضی ها امروز لباس های رنگارنگ خارجی و صورتی تزئین شده اما  خود انگاره ای زشت  که هیچگاه با تغییر مد ،از خودشان راضی نمی شوند !

  من آنروز با ذکر استغفرالله وقت می گذراندم و بعضی ها امروز  با دگمه های بیجان موبایل برای اس ام اس های عاشقانه جدید  و یا کلیدهای کیبورد برای ارسال پی ام های عمومی دعوت به دوستی با نامحرمان در چت روم ها !

   من آنروز  باد گیرم را تا روی  دست و پا می کشیدم  تا شیمیایی نشوم و برای دفاع توان داشته باشم،  بعضی ها امروز  شلوار و مانتوی کوتاه را انتخاب کرده اند که رهگذران را هم آلوده کنند !

 من آنروز در خط مقدم حتی مراقب عطسه هایم بودم که حضور گروهانم را به دشمن راپرت ندهم ، بعضی ها امروز بی واهمه در خیابان  قه قه می زنند و با بزک وآرایش و البسه رنگارنگ ، جلب تو جه نامحرم کرده و می گویند  : مرا نیز به حساب آورید ، آدمم !

من آنروز قبل از عملیات از حلالیت خواهی از همرزمانم  و بعد از عملیات ، از شکر خدا و یاد دوستان شهیدم صحبت می کردم و بعضی ها امروز از پایان سریال های عاشقانه   فارسی وان  و  من و تو   و مارک نوشیدنی های سر میز آنها !

 من آنروز بعد از عملیات از بلندگوهای گوشه و کنار خط ، بهر نبردی بی امان ... را می شنیدم ، و بعضی ها امروز با سیستم گوش خراش ماشین بابا ، آهنگ های رپ با الفاظ رکیک به محارم !

 من آنروز از اطلاعات شخصی  خود و دسته و گروهانم مراقبت می کردم تا دشمن از آن سوء استفاده نکند ، بعضی ها امروز  حتی مشخصات و عکس های شخصی و خانوادگی شان را بی پروا در فیس بوک و توئیتر  منتشر کرده  تا نامحرمان و بیگانگان هم آن را ببینند !

 من آنروز در خط مقدم ساعت ها بیدار می ماندم تا دشمن غافلگیرمان نکند بعضی ها امروز ساعتها برای ملاء عام و مد نمایی ، خود را تزئین می کنند تا با کار کم بهای خود ، نامحرمان را غافلگیر کنند!

 من آنروز  به شوق شرکت در عملیات یا به یاد همسنگران شهیدم اشک می ریختم و قصد انتقام از دشمن را داشتم ، بعضی ها امروز برای شکستهای عشقی شان افسرده اند و قصد انتقام از تمام آدمها و زمین و زمان را دارند !

 من آنروز سرنگ ضد شیمیایی بر بدن خود شلیک می کردم ، بعضی ها امروز ، گونه بر رخ خود تزریق میکنند تا مبادا حقیر باشند ، و شاید بیشتر به چشم نامحرم بیایند !

من آنروز خواب را بر چشمانم حرام می کردم تا ذلیل حمله غافلگیرانه دشمن نشوم ، بعضی ها امروز خواب را با نگاه به مانیتور کوچک موبایل برای اعلام تعهد باطل به نامحرم ، بر خود حرام کرده اند!

نه !  این قرارمان نبود !  ما رفتیم تا شما نیز راهمان را ادامه دهید ، رفتیم تا امنیت امروز را به ارمغان بیاوریم  و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی ! رفتیم تا دشمن ، نتواند حیای شما را به بی حیایی تبدیل کند ،رفتیم تا اطاعت کنیم از قرآن و رسول و اولی الا مر ، تو هم  مراعات کن !  بر گرد و اندکی بیاندیش  ؛  ... ما خون دلها  خورده ایم !

.





نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور

چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گه : چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن  !؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل کنن؟؟

همایون لبخندی میزنه و میگه :ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده ؟ و هر مردی می تونه ملکه انگلستان رو لمس کنه؟!

چارلز با عصبانیت می گه :نه! مگه ملکه فرد عادیه ؟!! فقط افراد خاصی می تونن با ایشون دست بدن و در رابطه باشن!!!

ملکه انگلستان

همایون هم بی درنگ می گه :

خانوم های ایرونی همشون ملکه هستن!!!



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور

سلام بر تو ای دختر ایران و ای خواهر من،

من فرزند ایرانم، یكی از برادران و خواهرانِ تو!

حرف هایم شنیدنی است. تو را به قدر یك قلبِ شكسته قسم می دهم، سیاهه ی قلمم را بخوان. خدا كند ضرر نكنی!

امروز هوا چطور بود؟ روز خوبی بود نه؟ چه فرقی با دیروز داشت؟ امروز به خدا چی گفتی؟ وای... ببخش، چقدر سوال می پرسم. آخر می دانی احساس می كنم هوا گرد و غبار دارد. آسمان هم چنگی به دل نمی زند. فكر می كنم امروز مثل دیروز بود و گویا فرقی نكرده. ولی هر چه نگاه كردم هیچ كس را مهربان تر از خدا ندیدم. تو چطور فكر می كنی؟

راستی آیا این حرف درست است كه بعضی از دخترانِ ایران، خدا را فراموش كرده اند؟ جدیداً به چشمهایم سوء ظن پیدا كرده ام ولی نمی دانم چرا هر چه می شنوم به طرفداری از چشمهایم بر می خیزند. به نظرم رسیده حرف هایی هست كه درست گفته نمی شود. همچنین گویا گوش هایی خوب نمی شنوند. آه ...

خدا لعنت كند آنهایی را كه با حیای دختران و زنانِ ایران بازی كردند. نفرینِ آفریدگارِ لطافت و زیبایی، بر كسانی باد كه   برای كسب مطامعِ كثیف و بی مقدار این دنیای فانی، عفت و پاكیزگیِ یك دختر ایرانی را، ظالمانه و با تحمیق و تمسخر از او ستاندند و بخش عظیمی از سرمایه های معنوی اش را به یغما بردند.

به نظر تو آیا دارم شعار می دهم؟ نه! صبر كن بقیه اش مانده.

كدام شعار؟! دیگر زمانی برای شعار دادن باقی نمانده است.  روزی نیست كه دست غارتِ ابتذال و فساد به سوی گروهی از خواهرانم دراز نشود و عده ای را تا مرز سوختنِ همه سرمایه های معنوی اش به اسیری نبَرَد. سرمایه ی عفافِ تنی چند از دختران ایران دارد در آتش می سوزد و گاه زبانه می كشد و تو آن وقت



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور
چادر ایرانی کدام چادر است؟

یکی از مسائلی که امروزه در باره ی لباس خانم ها مطرح است، بحث پوشش برتر و اینکه آیا چادر واقعا پوشش برتر است یا نه،  می باشد. برای بحث پیرامون این موضوع مهمان سرکار خانم نیلچی زاده بودیم. 

برای آن دسته از خوانندگان عزیزی که با ایشان آشنایی کامل ندارند، سرکار خانم فروغ نیلچی زاده کارشناس ارشد فلسفه و

و حکمت از مدرسه عالی شهید مطهری و دانشجوی دکترا می باشند. در کنار کارهای پژوهشی که از دوران متوسطه آغاز کرده اند در حوزه و دانشگاه نیز تدریس داشته اند. ایشان در فعالیت های پژوهشی و تحقیقی و اجرایی زیادی بوده اند که در این فرصت نمی گنجد و برخی از آنان به شرح زیر است:

 1. کسب رتبه نخست کشوری رشته مفاهیم در اولین دوره مسابقات قرآن دانشجویی

2. پژوهشگر گروه تلویزیونی بانوان  به سرپرستی خانم ثقفی  وشهید آوینی درسال 70 (یکسال قبل از شهادتشان)

 3. دبیر سرویس معارف فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان

 . رییس گروه پژوهشی دختران وزنان جوان سازمان ملی جوانان از سال 85 تاکنون 4

5. رئیس کمیته علمی جشنواره بین المللی نور(عفاف وحجاب) سال 87

کارشناس دینی در:

شبکه1: برنامه نیایش وخانواده

شبکه 4: ارتباط نزدیک و برنامه قرآن ، مشاوره ،زندگی

شبکه 5: برنامه نشانی،به خانه برمی گردیم

شبکه 6: گفتگوهای اختصاصی خبری در موضوعات زن، حجاب، حضور اجتماعی زنان




نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور

… وقتی آدم به کسی علاقه مند می شود، دوست دارد که از جوانب مختلف زندگی او خبردار باشد. مابه دلیل این که با جوانان سروکارمان بیشتر است، مسأله ازدواج برایمان مسأله خیلی مهمّی است. چیزی که ما همیشه با آن مواجه بوده ایم، این مسأله بوده که معیارهایی که برای ازدواج وجود دارد چیست؟ البته هرکسی معیارهایی برای خودش دارد؛ منتها ما امروز که بحمدالله خدمت شما رسیدیم و این توفیق را داریم که از بیاناتتان مستقیماً استفاده کنیم، می خواهم این را مستقلاًّ بپرسم که اصلاً شما چه معیارهایی را برای ازدواج جوانان پیشنهاد می فرمایید و اگر صلاح می دانید، مقداری درباره مسائل شخصی – مثلاً فرزندانتان که ازدواج کردند، یا ان شاءالله ازدواج خواهند کرد – بفرمایید که چه معیارهایی را در چنین مسائلی در نظر می گیرید که ما ان شاءالله استفاده کنیم.



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور

کنار خیابان ایستاده بودیم منتظر تاکسی. یک تاکسی سمند زرد نگه داشت که روی صندلی های عقبش یه “زن و شوهر” یا شایدم یه “خواهر و برادر” یا هر چیز دیگه نشسته بودن.

رفیقم عقب نشست و من هم صندلی جلو نشستم.

این آقا و خانوم رفتار متعادلی داشتن و تقریباً مطمئن شدیم که زن و شوهر هستند. خب اصلا به ما چه…

ولی خانوم به شدت آرایش کرده بود و حسابی سعی در نمایان تر شدن زیبایی های زنانه خود داشت. خلاصه نگم دیگه….

کسی با کسی صحبت نمی کرد تا اینکه یهو این رفیق ما رو کرد به خانومه گفت:

رژ لبات رو دوست دارم خلاقیت توش می بینیم ولی به رژ گونه ات نمیاد !!!!!



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیرماه سال 1391 توسط منتظر ظهور
(تعداد کل صفحات:10)      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  

مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
امکانات سایت
Nasr19
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic